الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
109
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
پيرمردى و روزگارى دراز بر تو گذشته است . » ابن عبّاس گفت : « اگر دون شأن من و تو نبود ، گريبانت را مىگرفتم ! و اگر بدانم چنانچه با هم گلاويز شويم ، تو مىمانى ، البتّه چنين مىكنم . امّا گمان ندارم كه از اين كار سودى ببرم . » امام عليه السلام فرمود : « اى عموزاده ! اگر در فلان و به همان جا كشته شوم دوستتر مىدارم ، تا اين كه حرمت مكّه با ريختهشدن خون من شكسته شود . » بعدها ابن عبّاس مىگفت : « اين سخن حسين عليه السلام در اندوه وى تسلّى بخش من است . » « 1 » ابومخنف به نقل از عبد الرّحمان بن هشام مخزومى گويد : چون نامههاى عراقيان به امام حسين عليه السلام رسيد و آهنگ عراق كرد ، در مكّه به حضور وى رسيدم و پس از ستايش و سپاس خداوند گفتم : « اى عموزاده ! آمدهام تا از سر خيرخواهى چيزى را به شما بگويم . اگر اندرز مرا مىپذيرى ، مىگويم و گرنه از گفتن خوددارى مىكنم ! فرمود : « بگو ، زيرا به خدا سوگند ! ترا بدانديش و متمايل به رفتار و كردار زشت نمىدانم . » گفتم : « شنيدهام كه آهنگ عراق دارى ! من از اين سفر شما بيمناكم ، زيرا به شهرى مىروى كه كارگزاران و فرماندهان يزيد آنجايند و بيت المال در دست آنهاست . مردم هم بردهء سيم و زر هستند . من بيم آن دارم كه همان كسانى كه به تو وعده يارى دادهاند و تو را بيش از دشمنانت مىخواهند ، با تو از سر جنگ در آيند . » امام عليه السلام فرمود : « اى عموزاده ! خدايت پاداش نيك دهد ! به خدا سوگند ! يقين دارم كه تو از روى خيرخواهى نزد من آمدهاى و خردمندانه سخن گفتى ، آنچه خدا بخواهد همان مىشود . خواه طبق نظر تو عمل بكنم و يا نكنم . البتّه از ديدگاه من ، تو ستودهترين راهنمايان و خيرخواهترين خيرخواهانى . » ابومخنف مىنويسد : حارث بن كعب والبى « 2 » از قول عقبة بن سمعان « 3 » برايم نقل كرده
--> ( 1 ) - مناقب على ( ع ) ، محمّد بن سليمان ، 2 / 26 ؛ الملاحم ، سيد رضى الدين بن طاووس ، ص 159 ؛ أنساب الأشراف ، بلاذرى 3 / 161 ؛ المعرفة و التّاريخ ، يعقوب بن سفيان ، 10 / 541 ؛ جواهر العقدين ، سمهودى ، على بن عبداللَّه ، 2 / 231 ، مطبعة العانى ، بغداد ، 1407 ق ؛ المعجم الكبير ، 3 / 39 ؛ مجمع الزّوائد ، 9 / 192 ؛ المصنف 15 / 97 ؛ جمع الجوامع ، سيوطى ، جلال الدين ، 2 / 371 ، الهيئة المصرية للكتاب ؛ كنزالعّمال 13 / 672 . ( 2 ) - در باب حارث بن كعب والبى ازدى كوفى ، ر . ك : لسان الميزان ، ابن حجر ، 2 / 156 . ( 3 ) - عقبة بن سمعان خدمتكار رباب ، همسر امام حسين ( ع ) بود و از هنگامى كه حضرت از مدينه بيرون آمد تا زمانى كه به شهادت رسيد با او همراه بود . او را ابنسعد اسير كرد و از او پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : من يك خدمتكار و يك برده هستم . پس او را رها كرد . ( ر . ك : طبرى ، 4 / 454 . )